فرش همیشه زیر کاور

درخواست حذف این مطلب
از بعد از با خواندن چند پست از یک فامیل دور که در اینستا خواسته بود من را فالو کند حال خوشم به فنا رفت. بعد از بیدارشدن بخاطر کم خو و همچنین حس های بد صبح پر از رخوت بودم. ماه اک که خو د خو دم و از ٢ بعد از ظهر روزم شروع شد. تند تند انرژی های منفی خانه را جمع . لباسهای ماه اک را شستم. سینک را هم. 
نبودن رو فرشی ها و دیدن فرشها چشم هایم را نوازش می کرد و حالم را خوش. خانه را بی پوشش وسایل ستایش می کنم
میگوها را داخل مواد خواباندم و در فکر غذای متفاوت برای فردا سفارشاتی داشتم که همسر گفت اول می آیم خانه بعد می روم ید. درخواست نوشیدنی کرد. با یک قهوه قصد پذیرایی . همسر روی رو فرشی کوچک دراز کشیده بود. من هم سینی را روی فرش گذلشتم. داشتم از بد حالی دلم به خاطر نبودن امروزش در خانه می گفتم. اینکه کارش دیاد است و من نیاز دارم بیشتر ببینم اش که نفهمیدم چه شد که سر انگشتم اشاره ماگ قهوه شد و نصفش روی فرش ریخت. همسر عصبانی گفت زود باش دستمال بده و پیش بند صورتی ماه اک را محکم روی فرش کشید. قرمزهای فرش رنگ داده. به سفارش مادر همسر با آب آن قسمت را شستیم. اما همسر همچنان خشمگین است از اینکه چرا قهوه را ریختم و چرا اصلا رو فرشی را جمع ؟!
دو سال پیش پای همسر به لیوان شیرکاکایو خورد و تمامش روی فرش ج ه ام ریخت. من گُل نشدم توی صورتش . آنوقت می گوید نمی دانم کوریم؟!!!
نمی دانم امروز چرا از صبح منفی شروع شد. دلم هوای بیرون می خواهد. دلم خانه پدری را میخواهد که شال و کلاه کنم و برم آنجا تا کمی دلداری ام بدهند. دلم آغوش مادر را می خواهد تا دل ش ته ام با حرفهای همسر را درونش تسکین دهم و نوازش کنم